خرید بک لینک
:| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| :| طبق این نظر سنجی من 9 تا همسر دارم که امیدوارم همشون مونث باشن شایدم یه نفر باشه که اندازه 9 بار منو دوس داره دستش درد نکنه منم عاشقشم بگید من با 17 تا خواهر چه کنم؟ نه میشه زدشون نه میشه باهاشون خوب بود هی بهم حسادت میکنن نه میشه روز تولدشون بشون هدیه داد اخه 17 تاااااااا؟؟؟؟؟؟ نه روز تولد ادم هدیه میدن این 8 نفری که دوس دارن همکار من باشن بیان پول بذاریم روهم یه شرکت بزنیم ورشکست شیم دور هم حال میده اون دوتا دوست جون جونیم هم تو اینجام جا دارن .. اینجا ♥ رو میگم من الان نفهمیدم بی اف دونفرم یا دونفر بی اف منن :| تقصیر خودمه بد نوشتم به هر جهت شمام بیاین برید تو اینجام ♥ 3 عدد عشق ♥ ♥ ♥ من اینقدر عشق بدون ازدواجو دوس داررررررررم دونفر مال هم باشن ولی قانونی نباشه بعدش

برچسب: نویسنده: آرین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:59

سلامممم !

ببخشیبید با تاخیر اومدم

امتحانا واسه آدم وقت نذاشته:(((

اگه موافق هستید اولین پستمو از سوپرجونیور میذارمم

ولی هنوزم فن هیوجو ام!

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:59

همیشه صدای جیغ و دعوا از خونشون میومد؛ اما اون دفعه صدای جیغ ها فرق داشت. اصلا صدای دعوا نبود. همیشه فقط صدای مامانه میومد که بابائه رو می بست به فحش، میگفت: "تو فکر میکنی من خرم؟" می گفت: "وقتی از خونه میری بیرون به خودت عطر می زنی معلومه یه خبری هست! ولی کور خوندی. بالاخره که میفهمم. اگه بفهمم زندگیتو بچه هاتو به آتیش می کشم." صدای جیغش انقدر بلند بود که تا هفت تا آپارتمان اونورترم می رفت. چه برسه به ما که واحد دیوار به دیوارشون بودیم. مرده معمولا ساکت بود. البته اونم یه وقتایی داد می زد... حتی یه بار در خونه رو محکم کوبید و گفت: "دیگه اگه منو دیدی پشت گوشتو دیدی... این خونه-زندگی، اینم تو." ولی باز پس فرداش تو پارکینگ دیدمش که میوه به دست داشت میرفت خونه. کلا از این دعواها زیاد می دیدیم. دو روز بعدشم می دیدیم زنبیل به دست و خندون دارن میرن گردش... دیگه برامون عادی شده بود... ولی اون دفعه فرق داشت. صدای جیغ کشدار بچه ها میومد. دختره با گریه میگفت: "مامان، مامااااان توروخدا..." ما فکر کردیم بازم مثل همیشه یه ساعت بعد تموم میشه. دیگه کلافه شده بودیم. صدای جیغ پسره که بیشتر بود قطع شد.

برچسب: نویسنده: آرین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:59

تو به من گفته بودی یک رستوران خیلی گران در چین هست که غذاهای خاصی دارد و می خواهی در آن سفر آنجا غذا بخوری. من گفته بودم مگر چه چیزهایی توی آن رستوران هست؟ گفته بودی مثلا قورباغه زنده! قورباغه را فلج می کنند که نتواند حرکت کند. بعد می خورند... گفته بودم چقدر چندش آور و وحشیانه. تو گفته بودی خودش که حس نمی کند؛ فلج است! بعد من گفتم: "چه فرقی داره؟ مهم اینه که هنوز هست... ما وقتی حیوونا رو میخوریم که اونا دیگه نیستن. وقتی نیستن نمی فهمن که ما می خوریمشون." وارد رستوران که شدیم چشم هایم را روی میزها می چرخاندم. توی تمام بشقاب ها دنبال قورباغه زنده می گشتم. تو دستم را می کشیدی و من انگار که وزنی نداشته باشم مثل یک بادکنک دنبالت کشیده می شدم. نگاهم روی میزها بود. یکی از چشم بادامی ها نگاه معناداری به من کرد. از تو پرسیدم اون چیه مرده داره می خوره؟ شکل کله بچه آدمه! تو گفتی: "آره، تو سایت رستوران خوندم اینجا جنین آدمم داره. می دونستی یکی از گرون ترین غذاهای دنیاس؟"گفتم: "اه کثافتای لجن... حتما بعد یه مدت جنین زنده هم میاد تو منوشون!"_ سخت نگیر عزیزم. واسه یه بار تجربه بد نیست. من از بچگی دو

برچسب: نویسنده: آرین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:59


دیشب یکی شبیه تو بخوابم آمد
آنقدر شبیه که من...
اما همان اول خودش را لو داد
بی هوا
"دست هایم را گرفت"


برچسب: نویسنده: آرین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:59


سلام عشقا ♥♥♥


برچسب: نویسنده: آرین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:59

برچسب: نویسنده: آرین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:59

خانم ۴۵ ساله ای بر اثر حمله قلبی در بیمارستان بستری بود.در اتاق جراحی لحظاتی مرگ را تجربه کرد وقتی که عزراییل رو دید از او پرسید:آیا وقت من تمام ا ست؟!عزرایل گفت:نه شما ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگه عمر می کنید .....،،،،، پس از بهبودی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد:۱- کشیدن پوست صورت۲- لیپو ساکشن۳- جمع و جور کردن شکم .و کاشت گونه و تاتوی ابرو و به رنگ کردن موها و سفید کردن دندوناش هم مشغول شد !!!.یه هفته ، بعد از اتمام آخرین عمل زیبایی هنگام مرخص شدن از بیمارستان در حالی که میخواست از خیابون رد شود با یه ماشین تصادف کرد و کشته شد !!!وقتی با عزراییل روبرو شد پرسید: مگه جنابعالی نفرمودید من ۴۳ سال دیگه فرصت دارم چرا. جانم را گرفتی؟؟؟؟؟ عزراییل گفت :اِ اِ اِ تو بوودی ؟؟؟؟چقدر عوض شدی به این برکت نشناختم شرمنده

برچسب: نویسنده: آرین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:59

شب بخیر

حیوون مورد علاقم بعد از ببر , پانداست یاد مسئولین کشور میفتم

برچسب: نویسنده: آرین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:59

آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جور دیگری زندگی می کنندشاد وخوشبخت و کم اشتباه خواهند بودفکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازندمحکم و بی نقصاما حقیقت ندارداگر ما جسارت طور دیگری زندگیکردن را داشتیماگر قدرت تغییر کردن را داشتیماگر آدم ساختن بودیماز همین جای زندگیمان به بعد را مى ساختیممنتظر دوباره زندگی کردن نباشید

برچسب: نویسنده: آرین مرادیان تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 7:59

صفحه بندی